
آنگاه کز شراب دوچشمت فنا شدم
با عشق بار و خالق او آشنا شدم
با دوستی عجین وز غم دور شد دلم
آنگاه کز ندای دمت پر صدا شدم
سیراب گشتم از می ساقی وتشنه کام
از جام پر شراب رخت با خدا شدم
گفتی که عشق من به توپاک و مقدس است
بشنیدم و ز عشق تو پر مدعا شدم
از نور روی ماه تو تا اوج رفته ام
آنشب که پاک وارد این ماجرا شدم
دور هستم از تو لیک کنارت نشسته ام
با یاد یار همره باد صبا شدم
دردی است درد عشق که نبود در او شفا
من نیز اینچنین به غمت مبتلا شدم
مریم تو افتخار منی فاش گفته ام
من با وجود ناز تو مریم، رضا شدم
